داستان ولادت...

حدیث کرد ما را ... از یزید بن قعنب که گفت: با عباس بن عبد المطلب و جمعى از فرزندان عبد العزّى در گوشه مسجد الحرام نشسته بودیم و مشاهده کردیم که فاطمه بنت أسد وارد شد و بحضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام نه ماهه حامله بود و آثار درد مخاض و زائیدن در او ظاهر و نمایان بود و کنار خانه کعبه رفت و گفت: خدایا ایمان بتو آورده‏ام، و ایمان دارم بپیغمبران تو و آنچه که از جانب تو آورده‏اند، و تصدیق دارم کتابهاى آسمانى و کلام جدم حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام را (که گفت‏ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ‏، پروردگارا این شهر مکه را محل أمن و أمان قرار بده و دور بدار مرا و فرزندانم را از بت‏پرستى) که اوست بناکننده این خانه (بدستور تو) پس خدایا بحق آن کسى که این خانه را ساخته و بحق این فرزندى که در رحم من است وضع حمل را بر من سهل و آسان گردان.
یزید بن قعنب گفت: همه دیدیم دیوار خانه کعبه شکافته شد و فاطمه (بنت أسد) داخل در خانه کعبه شد و از چشم ما پنهان گردید و شکاف دیوار بهم متصل شد، همگى رفتیم که قفل خانه کعبه را باز کنیم (یکى بعد از دیگرى هر چه کردیم) باز نشد، دانستیم که این امر از طرف خداى تعالى است، و پس از چهار روز بیرون آمد در حالى که در دست او امیر المؤمنین علیه السّلام بود، و میگفت: مقام من شامخ‏تر است بر زنانى که پیش از من بوده‏اند، زیرا آسیه دختر مزاحم (زن فرعون) عبادت کرد خدا را مخفیانه در مکانى که خداوند دوست نمیداشت که عبادتش کنند در آن مکان مگر در حال اضطرار (چون براى امت حضرت موسى علیه السّلام جایز نبوده عبادت کنند مگر در معابد و کنیسه‏ها).
و مریم دختر عمران (مادر حضرت عیسى علیه السّلام) درخت خرماى خشکیده را با دست خود حرکت داد تا از آن درخت خرما افتاد و تناول نمود، و من داخل خانه خدا شدم و از میوه‏ها و غذاهاى بهشتى خوردم، و چون خواستم بیرون آیم هاتفى گفت: اى فاطمه فرزند خود را على نام بگذار، که خداى علىّ اعلى میفرماید اسم او را مشتق از اسم خود نمودم و بأدب خود او را مؤدب گردانیده‏ام و بغامض و مشکلهاى علم خودم (که کسى از آنها اطلاع ندارد) او را عالم و واقف نموده‏ام، و اوست که میشکند بتهائى را که در خانه (کعبه) من گذارده‏اند (بت پرستان) و اوست که اذان میگوید بر بام خانه من و مرا تقدیس و تمجید مینماید، پس خوشا بحال کسى که او را دوست بدارد و اطاعت دستوراتش بنماید، و واى بر کسى که نافرمانى او کند و او را دشمن بدارد، و یا (علنى و آشکارا با او) دشمنى نماید.
ابن بابویه، محمد بن على - مسترحمى، هدایت الله، علل الشرائع / ترجمه مسترحمى، 1جلد، کتاب فروشى مصطفوى - تهران، چاپ: ششم، 1366ش.

/ 0 نظر / 16 بازدید