بهشت ولا
با ولایت تا بهشت...
۱۳٩۳/۱/۳٠
ماه شب چهارده... ... نظرات() 

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب می نگارد: روایت شده که امیرالمؤمنین: على مقدارى جو از شخص یهودى قرض کرد، یهودى گفت: باید چیزى را نزد من بعنوان رهن بگذارى. على علیه السّلام چادر فاطمه اطهر را که از پشم بافته شده بود نزد او نهاد، یهودى آن چادر را به خانه برد و در میان اطاق نهاد. وقتى که شب شد و زن یهودى به منظور کارى داخل آن اطاق شد نورى را دید که همه‏ اطاق بوسیله آن روشن شده!! فورا نزد شوهر خویشتن آمد و او را از آن نورى که دیده بود آگاه نمود. آن مرد یهودى که چادر حضرت زهراء را فراموش نموده بود فوق العاده تعجب کرد! وقتى وى بسرعت برخاست و داخل اطاق شد ناگاه با این منظره مواجه گردید که نور آن چادر باعث روشنائى اطاق شده است، و گویا آن چادر ماه شب چهارده‏اى باشد که از نزدیک میدرخشد. یهودى که دچار شگفت عجیبى شده بود وقتى کاملا در موضع نور توجه نمود دید: نورها همه از آن چادر است، یهودى از اطاق خارج و به سرعت متوجه قوم و خویشان گردید، زن وى نیز بسوى فامیل هاى خود شتافت، وقتى تعداد هشتاد نفر از یهود آمدند و با این منظره مواجه شدند عموما اسلام اختیار کردند.